بـــــــــارونــــی


1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب:, |

 

صحت

 

همه جا صحبت از نتيجه بازي فوتبال برزيل با آلمان است. خانمي كه روي صندلي جلو نشسته بود گفت:
«خيلي عجيبه‌ها الجزاير داشت آلمان را مي‌برد، بعد آلمان بياد اينجوري برزيل را ببره»
مرد ميانسالي كه عقب نشسته بود گفت: «برزيل نباخت، لوله شد.»


پسر جواني كه كنار مرد نشسته بود گفت: «تازه نيمه دوم آلمانيا ول كردن والا 10، 12 تا زده بودن»
مرد لاغري كه كنار پسر بود، گفت: «اگه نيمار بود اينجوري نمي‌شد» جوان گفت: «اون موقع هفت دو مي‌باختن»

مرد ميانسال گفت: «اين تو تاريخ جام جهاني مي‌مونه»
پسر جوان گفت: «معلومه كه مي‌مونه... سنگين‌ترين شكست تاريخ برزيل، سنگين‌ترين نتيجه تاريخ نيمه نهايي، اصلا هزار تا چيزش سنگين‌ترين بود.»

خانمي كه جلو نشسته بود گفت: «خيلي عجيبه‌ها استاديوم بسازي، خرج و مخارج بكني، زحمت بكشي كه بزرگ‌ترين شكست تاريخ‌ات تو كشور خودت، جلوي چشم مردم خودت باشه... خيلي دلم براي برزيل سوخت.»

راننده تاكسي پير بود و چيزي نمي‌گفت. پسر جوان از راننده پرسيد: «به نظر شما عجيب نبود؟»

راننده گفت: « من ديگه هيچي به نظرم عجيب نيست... »

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

سروش صحت

 

 

 


برچسب:, |

 

...

 

 

 

 

ری‌را ... همين ديشب 
يک ستاره داشت گولم می‌زد 
خودت که می‌دانی 
من ساده‌ام . 
پرسيدم چه‌کارم داری ؟ 
گفت بيا خوابِ سيمرغ ببينيم . 

ری‌را ... من نرفتم 
می‌گويند کوهِ قاف جن دارد! 

عيبی ندارد ری‌را 
يک روز گريبانِ خود را خواهم گرفت 

و به او خواهم گفت : 
در خوابِ هيچ کبوتری 

اين‌همه آسمان، گلگون نبوده است! 

و من زير همين آسمان بودم 
و من فکر می‌کردم 
خوابِ آينه می‌بينم ، 
اما وقتی که صبح شد 
سايه‌ی درختی از دور پيدا بود !

 

 


برچسب:, |

 

...

 

 

ری‌را ...! 
همگان به جست‌و جوی خانه می‌گردند ، 
من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم 
بی‌انتها برای رفتن 
بی‌واژه برای سرودن ... 

و يادهای سالی غريب 
که از درخت گفتن 
هزار بوسه‌ی پاسخ می‌طلبيد ...

 

 

 

 

 


برچسب:, |

 

...

 

ساعت نزدیک 9 صبح هست
کارم این شده 
میخوابم تا ساعت 9 شب
بیدارم تا 8 9 صب ...
اینم از زندگیه پر نشاط ما

بازم صبح شد و سر صدای این آدمای مزخرف میاد
صدای ماشین
صدای زر زدناشون
جماعت مزخرف و حال به هم زن
شب همه خفه هستن
هیچ صدایی نمیاد
یه حال باحالی هست
کاش هیچوقت صبح نمیشد
البته همون شب رو هم به گند میکشیدن این مردمه مزخرف


ـــــــــــــــــــــ

 

ﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪﺍﻡ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ ﺭﯼﺭﺍ
ﻣﻴﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻧﯽِ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﯽﺩﻟﻴﻞِ ﺭﺍﻩ ﺟﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ
ﺑﯽﺭﺍﻩ ﻭ ﺑﯽﺷﻤﺎﻝ
ﺑﯽﺭﺍﻩ ﻭ ﺑﯽﺟﻨﻮﺏ
ﺑﯽﺭﺍﻩ ﻭ ﺑﯽﺭﻭﻳﺎ

ﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪﺍﻡ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ
ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺁﺳﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻢ ﺭﺍ
ﻧﺎﻣﻢ ﺭﺍ، ﺩﺭﻳﺎ ﻭ ﺭﻧﮓ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺗﺮﺍ، ﺭﯼﺭﺍ
ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻴﺰﯼ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ
ﺣﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﭼﺮﺍﻍ ﺩﻭﺭ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥْ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ !
ﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪﺍﻡ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ
ﭼﺮﺍ ﻣﯽﭘﺮﺳﻴﺪ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻴﺰﺭﺍﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ
ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﻣﻴﺎﻥ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻴﺰﺭﺍﻥ ﺩﻳﺪﻩﺍﻳﺪ
ﺷﻤﺎ ﮐﻴﺴﺘﻴﺪ
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩﺍﻳﺪ
ﮐﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﻴﺪﻩﺍﻳﺪ
ﭼﺮﺍ ﺑﯽﭼﺮﺍﻍ ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﺋﻴﺪ
ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻴﺴﺖ

 

ــــــــــــــــــــــــ

ری را !!!!! چه اسمی قشنگیه ، نه ؟
فک کنم اسم کـــُردی هست اخه خودشم کرد هست
بی نهایت اسم قشنگیه
اسم زنی هست که تو جوونی عاشقش بوده
و خیلی سال پیش فوت کرده
نامه هایی به ری را ...
اینارو چند سال پیش خسرو شکیبایی دکلمه کرده بود
میخوندم وحشتناک حال میداد
الان باز میخونم ... هه


ـــــــــــــــــــــــــ

ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ
ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ !
ﺑﺎﻳﺪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ،
ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺩﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﻤﯽﺭﺳﻨﺪ.
ﺭﻓﺘﻦ، ﻫﻴﭻ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ !

 

ــــــــــــــــــــــــ

دیر آمدی ری را ...

باد همه ی رویاها را با خود بــــُـرد ...

 

ـــــــــــــــــــــ

این روزا خوبم
باور میکنی ؟
کسی رو که نمیبینم خوبم
اصلا دلیل بد بودن همینه که کسی رو ببینی
وقتی از همه بی خبر باشی
کسی رو نبینی
همه چی خود به خود خوب میشه
تنهایی ...
خیلی خیلی خوبه
توام تنهایی
مثل من 
خودمونیم و رویاهامون
خودمونیم و فکر و خیالای کوچیک و بزرگمون
تنهایی بی نظیره اصلا
راستش بعضی وقتا کم میاری وقتی گوشی رو ور میداری و کسی نیست که مسیج بدی بهش
اما میگذره اون لحظه و بعدش باز لذت میاد ...

تنهاییم رو به دنیا نمیدم دیگه
با هیچی عوضش نمیکنم
نمیذارم کسی بیاد و بهمش بزنه

نه علاقه ای داری ، نه حوصله شو داری ، نه وقتش رو داری
ولی اگه تونستی شعر بخون
یه آهنگ بی کلام هم پلی کن
صالحی بخون ، دولت آبادی بخون ، اصلا هرچی دوس داری بخون
مولانا بخون ... هر چند معنی کلماتش وحشتناک سخته و فهمش در حد ما نیس
ولی اونایی که بفهمی واقعا خوبه
متن بخون
همه چی بخون جز چیزایی که مرتبط با درسه
اصلا این درس که میاد تـــِر میزنه به حال آدم

اینایی که من میذارم رو حداقل چند بار بخون
بخون دیگه بابا اه مرتیکه ی ان . لبخند

هر روز از روز قبل بیشتر زر میزنم
فک کنم تا چند روز حرفم نیاد
تا بعد ...

 

 

 


برچسب:, |

 

صالحی...







اول پست پایینی رو بخون بعد بیا بالا اینارو بخون . لبخند
اینا از علی صالحی هست که واقعا شاهکارن 

باورت نمیشه چند صد بار خوندمشون ...
کلمه هایی که کنار هم گذاشته

نوع ترکیب کلمات وحشتناکه لامصب
مخصوصا اخری رو که هیچی نمیشه گفت دربارش


ـــــــــــــــــــــــــــ

وقتی که تو نیستی
دنیا
چیزی کم دارد.....

من فکر می کنم در غیاب تو
همه ی خانه های جهان خالی ست ،
همه ی پنجره ها بسته است ،
اصلا کسی
حوصله آمدن به ایوان عصر جمعه را ندارد....

واقعا
وقتی که تو نیستی
آفتاب هم حوصله ندارد راه بیفتد
بیاید بالای کوه ،
اما دیوارها
تا دل ات بخواهد بلندند
سرپا ایستاده اند
کاری به بود و نبود نور ندارند ،
سایه ندارند....

من قرار بود
روی همین واقعا
فقط روی همین واقعا
تاکید کنم !
بگویم:
واقعا
وقتی که تو نیستی
خیلی ها از خانه بیرون نمی آیند...

واقعا
وقتی که تونیستی ،
من هم
تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام......

واقعا
وقتی که تونیستی ،
بدیهی ست که تو نیستی !


ــــــــــــــــــــ

اگر با تمام وجود بخواهی روز شود ، روز میشود حتما !
روز اولی که شب هنوز هواى اینهمه ترس و تاریکی نداشت ،
خیلیها می گفتند دیگر کار چراغ و ستاره تمام است!
اما دیدی آرام آرام دلمان به بی کسی ، صدایمان به سکوت و چشمهامان به تاریکی عادت کرد ؟

ــــــــــــــــــ


راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده ، بی‌پنجره ، بی‌در ، بی‌ديوار ... هی بخند !
بی‌ پرده بگويمت
چيزی نمانده است ، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری !؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه ،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن ...

 

 


برچسب:, |

 

...

 

اول یه چی بگم درباره شادمهر .... بالاخره دخترش به دنیا اومد 
اسمش ملیناست ... فک میکردم از این اسمای عجق وجق بذاره ولی بازم ثابت کرد که عشقه . لبخند
اون موقع ایران بود اولین البومش اومده بود
ایران رو ترکوند .... برا خریدن البومش ملت صف واستاده بودن بقران
سنی نداشتم .... داییم گفت بیا این اهنگا رو گوش کن جدیده
8 9 سالم بود .... گفتم اسمش چیه کی هست ؟ گفت شادمهر
اصن از اسمش خوشم اومد
اهنگا که پخش شد من دیوونه شدم . اولین اهنگی هم که گوش دادم اهنگش درباره حضرت زهرا بود
از همون موقع دیوانه وار دوسش داشتم ...
بعدش که از ایران رفت بخدا دقیق یادمه مهمونی بودیم
داییم رسید گفت شادمهر از ایران رفت ویدیو هم داده چنتا هم دختر تو ویدیوش هستن ( که ثابت میکرد از ایران رفته )
اخه هیشکی نمیدونست از ایران رفته 
مهمونی رو به همه کوفت کردم و قرار بود شب بمونیم من نذاشتم
اومدیم خونه بابابزرگم اینا داییم ویدیو رو گذاشت
چه حس و حالی داشت ...
اون موقع 26 27 سالش اینا بود
گذشت و گذشت تا الان
الان دخترش به دنیا اومد...
خیلی دوسش دارم .... زندگیش مث بقیه ادمای معروف نیست
زندگی سالمی داره 
یه زن گرفت و پای همون واستاد برخلاف 90 درصد ادمای معروف
بچش هم که به دنیا اومد
 اینم عکس بچش :






اما شریعتی ...


بعضیاشون واقعا به معنای واقعی خوبن
حرفایی که میزنن واقعا میشینه به دلت
با اینکه بعضیاش رو نمیفهمی
اون سری هم بهت گفتم .... اونایی که نمیفهمم رو بیشتر دوس دارم
از رو خوندنش هم قشنگه

به جز فروغ و هدایت که گفتم بین اینایی که زنده هستن هم خیلی کار درست پیدا میشه
مثلا علی صالحی به صورت عجیب غریبی خوبه
دولت آبادی واقعا خوبه
یا جوون تر ها رسول یونان ، رضا کاظمی یا یکی دو نفر دیگه باحالن بد نیستن

البته از حسین پناهی و فریدون مشیری هم نمیشه گذشت
مخصوصا مشیری که دیوانه کنندست

عالمی دارن
بعد یه چیز جالب اینه که 90 درصد نویسنده ها سیگاری هستن .... اینو خودم کشف کردم . لبخند
از شاملو بگیر تا دولت ابادی و صالحی و عباس معروفی و حتی فروغ و ...
البته این سیگار با اونی که بچه ها پشت دکه میکشن فرق داره
به قول خیام که ازش میپرسن خوردن شراب حلاله یا حروم ؟

خیام میگه : " تا که خـــورَد... ؟ "

اینم همونجوریه ... تا کی کشـــَــد ؟ لبخند

خیلی دلم میخواست با یکی مثل علی صالحی رفت و آمد داشتم
خیلی دوس دارم زندگیش رو بدونم چی به چیه
چیکار میکنن ، چه اهنگی گوش میدن و ...
خیلی دوس داشتنی هست
انقد کتاب نوشته ازش پرسیدن چنتا کتاب تا حالا نوشتی گفت شمارش از دستم در رفته
چند ده تا دیگه هم هنوز مجوز نگرفته و چاپ نشده !!!


اینا واقعا چی میخورن که اینجوری میشن
چیکار میکنن که اینجوری میشه
همش که نمیشه ارث باشه
دو خط میخواییم بنویسیم تـــِــر میزنیم به ادبیات معاصر 
بعد اینا ...

شریعتی زیاد تو خط دین و این حرفاس باهاش زیاد حال نمیکنم
به شدت با سواد بود ولی یه جوریه
اون اونجوری میگه بعد هدایت ببین چی میگه :

همین روزی پنج بار دولا و راست شدن جلو قادر متعال که باید به زبان عربی با او وراجی کرد
کافی است که آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد .
بدیهی است که این مذهب دشمن بشریت است،
فقط برای غارتگران و استعمارچیان آینده جان میدهد . "

دیوانه بود خدایی ..... خنده 


خیلی جالب بوده دنیاش
بدبخت چه عذابی میکشیده .... هیشکی هم حرفاش رو نمیفهمیده .... از نوشته هاش معلومه
یه نامه به یکی از این شهیدا نوشته بود زمان جنگ اینا حیثیت یارو رو برده بود زیر سوال ... خنده


چقد زر زدم .... تو پست بعدی نوشته های صالحی رو چنتاش رو میذارم بخون ببین چطوره


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ﺁﻧﮕﺎﻩ
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺳﺮﺩ ﺷﺪ
ﻭ ﺑﺮﮐﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﻓﺖ
ﺳﺒﺰﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍﻫﺎ ﺧﺸﮑﯿﺪﻧﺪ
ﻭ ﻣﺎﻫﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﺧﺸﮑﯿﺪﻧﺪ
ﻭ ﺧﺎﮎ ﻣﺮﺩﮔﺎﻧﺶ ﺭﺍ
ﺯﺍﻥ ﭘﺲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﭙﺬﯾﺮﻓﺖ
ﺷﺐ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﯾﺪﻩ 
ﺭﻧﮓ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﺸﮑﻮﮎ
ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﮐﻢ ﻭ ﻃﻐﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺭﺍﻫﻬﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪﺀ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺗﯿﺮﮔﯽ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﻨﺪﯾﺸﯿﺪ
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﺘﺢ ﻧﯿﻨﺪﯾﺸﯿﺪ
ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﯿﻨﺪﯾﺸﯿﺪ...

| ﻓﺮﻭﻍ فرخزاد|

 

 

 


برچسب:, |

 

یه جاهایی ...

 



  توی زندگی یه جاهایی هـسـت 

که بعد از کلی دویدن وای می ایستی 

سرتــو میـنـدازی پــایین و آروم مـیـگـی : 

دیـگــه زورم نــمی رســه ...


برچسب:, |

 

رمضان...

 

 

 

ﺑـﺎﺯ ﺁﻣـﺪ ﺭﻣـﻀﺎﻥ , ﻭﻗـﺖ ﻧـﺬﻭﺭﺍﺕ ﺭﺳﯿـﺪ
ﻭﺍﯼ ﺍﮔﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ؟
ﮐﺎﺳﻪﯼ ﺁﺵ ﺑﻪﺩﺳﺘﻢ ﺑﺪﻫﺪ , ﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ
ﮔﺮ ﺑـﻠﺮﺯﻡ ﺷـﮑـﻨـﺪ ﮐﺎﺳﻪ , ﺑﺨﻨﺪﺩ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ؟

 

 

 


برچسب:, |

 

تحلیل رویا ...

 

 

طبق تحقیقاتی که من انجام دادم 87 درصد زندگی آدما تو رویاست

اون 13 درصد بقیه هم به همون رویا ربط داره

ما هم از این قاعده مستثنا نبودیم ( وجدانا میدونی یعنی چی " از این قاعده مستثنی نبودیم " یعنی چی ؟ )

رویا خوبه...

رویا دختر همسایه رو نمیگم ( که البته اونم خوبه ها ) ولی رویا و خیال رو میگم

میتونی باهاش بری جاهای خوب

حتی جاهای بد

پیش آدمای خوب یا بد

میدونی ؟ رویا دیگه دست خودت هست

هیچکس نمیتونه مزاحمت بشه

به کسی هم ربطی نداره

 میشه تو رویا حسرت خورد

میشه خوشحال شد ..... میشه خندید ..... گریه کرد

کاش میشد همونجا هم زندگی رو ادامه بدیم

مثلا من امروز تو رویام این بود که میرفتم ایتالیا چند دقیقه بعد میرفتم اونجا

شایدم زندگی بی مزه میشد ...

نمیدونم ولی هرچی هست رویا رو خیلی بیشتر از زندگی میشه دوست داشت

اصولا دوست داشتنی تر هست

چون بیشتر مواقع دست خودت هست .... به خواست خودت اونو میاری به ذهنت

رویا ، آه رویا ، خیال ...

اما امان از روزی که تو رویات هم خوش نگذره بهتــــ...

اون وقت دیگه باید با یه چرخش قشنگ از پشت بوم خودت رو پرت کنی تو کوچه

اصن دقت کردی چقد خوب حرف میزنم من ؟ ولی حیف که فقط حرف میزنم

اینجا برینی هم میتونم یه ساعت دربارش حرف بزنم ... یعنی تواناییم انقد بالاست

حرف حرف حرف ..... فقط حرف میزنم

حال خودمم ازشون بهم میخوره .... از خودم که اونجوری که میگم نیستم و زندگی نکردم

 

زیاد حرف زدم

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

دیگر منتظر کسی نیستم
هرکه آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هرکه آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هرکه آمد
لبخند از لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام ...

ــــــــــــــــــــــــ

کسي چه مي داند 
من امروز چند بار فرو ريختم 
چند بار دلتنگ شدم 
از ديدن کسي که 
فقط پيراهنش شبيه تو بود

گاهي اوقات حسرت تکرار يک لحظه 
ديوانه کننده ترين حس دنياست

ــــــــــــــــــــ

خیلی تند رفت!
کودکی هایم،با آن دوچرخه قراضه اش
کاش همیشه پنچر میماند...

 

 


برچسب:, |

 

رویای نا تمام 2 ..

 

...

به هر حال از اونم بگذریم و برگردیم سمت کلبه

ولی راهو گم کردیم

اما نه ...

منه باهوش علامت گذاشتم تو راه موقع رفتن

بیام تو کلبه و ...

استراحت کنم

بهش دستور بدم برام چایی بیاره

هرچند چایی دوست ندارم ولی بهتر از هیچیه

شایدم بخوام بره از رو درخته کنار کلبه انار بکنه بیاره آب انار برام درست کنه



 

هنوز نمیدونم دقیق چی میخورم

بعد از اینکه خوابیدم بیاد ماساژم بده

منو کول کنه ببره حموم منو بشوره و اونجا ماساژ بده

مث این عکسه

 

البته به جای این نره خر یه دختر خوشگل باشه

منم اونجوری مث این لشا بیوفتم رو زمین با اون دمپایی های خوشگلم

دسشوییم که گرفت یه دَبه بیاره همونجا که خوابیدم کارمو کنم

یه شلنگم از دسشویی بکشم تا کنار تختم که خودمو بشورم همونجا

وجدانا حوصله تکون خوردن اصن ندارم

دو روز رفتم بگردم بذار اینجوری راحت باشم

الان که فکر میکنم میبینم به جای یه نفر 3 تا زن میبردمم حال میداد

یکی از یکی خوشگل تر

به به

حتی رویاشم قشنگه لامصب

 

 

ولی نه ... همون یه نفر خوبه

بعد از اینکه خوب جنگل رو گشتیم و خسته شدیم

دلم میخواد برم کوه های شمال آفریقا

اون کلبه رو جمع کنم بذارم تو نایلون بذارم تو هلیکوپتر شخصیم

از اینا .... البته فک نکنم یه کلبه این تو جا بشه 

کلبه رو هم ببریم با خودمون کوه

اخه باهاش خاطره دارم

اون یه نفرم بیاد کنارم بشینه تو هلیکوپتر

 

تماس تلفنی با برج مراقبت آفریقا رو اون انجام بده

من حقیقتا آفریقاییم خوب نیست

تو راه چون مسافت خیلی زیاده تا افریقا

همش واسه اون حرف بزنم

انقد حرف بزنم تا مرض بگیره اشغال چون یه عمر نذاشت حرف بزنم گوه

بعد خیلی دلمم میخواد از رو مثلث برمودا رد بشم

ببینم انقد بزرگش کردن چی هست 

یا به حول قوه الهی اولین نفرم که از روش رد میشم

یا ادامه رویا رو از اون توو براتون مینویسم ...

 

اینا شاید فکر کنید رویاست ولی همش اتفاق افتاده برام

چون باورش براتون سخته نوشتم رویا

فقط اونجا که گفتم آفریقاییم ضعیفه رو دروغ گفتم .. آفریقایی هم خوب بلدم

وگرنه بقیش حقیقت محض بود

به همین سوی چراغ اتاق قسم راست بود

 

فعلا تو حالت خلا و خلصه ( خلثه خلسه ) هستم 

حس نوشتن نیست

 

شاید ادامه داشته باشد ...

 

 

 


برچسب:, |

 

رویای ناتمام 1 ...

 

 

 

دلم میخواست الان تو یه کلبه ی چوبی توی یه جنگل دور باشم

جایی که موبایل آنتن نده

تلویزیون و رادیو و چیزی هم نباشه اصلا

فقط یه تفنگ واسه حفظ جونم همرام باشه

ترجیحا هوا ابری باشه

مه همه جا رو گرفته باشه

شب تخت خوابیده باشم و صبح با صدای پرنده ها بیدار شم

 

برم از همون اطراف کلبه هیزم جمع کنم

بیام اتیش روشن کنم

یدونه سنگ بزرگ بذارم کنار اتیش و بشینم روش

 

اول یه کتریِ سوخته رو بذارم روش تا اب جوش بیاد

یه چاییِ مشتی بخورم

بعد...

چنتا سیب زمینی بندازم توش

بشینم به سوختن سیب زمینی تو اتیش نگاه کنم

میدونم کسی نمیاد باهام ولی اگه

یکی هم اومد باهام چه بهتر

بیاد بشینه کنارم و باهاش حرف بزنم

به اتیش نگاه کنم و حرف بزنم

حرف بزنم و اون زر نزنه و فقط گوش بده 

فقط گوش بده ...

 

یکی که بعدا پشیمون نشم از حرف زدن باهاش

حرفام که تموم شد همون موقع سیب زمینی ها هم اماده شده باشن

مث وحشیا دس بندازه سیب زمینی رو ور داره ولی دستش بسوزه

بهم نشون بده بگه ببین دستم سوخت

من اول بگم حقته بعد دستشو بوس کنم خوب شه ...

یدونه براش پوس بکنم سیب زمینی رو بذارم دهنش کوفت کنه

بقیه ش رو هم خودم بخورم چون حرف زدم گشنم شده

دیگه نزدیکای غروب شده باشه

اونا رو که خوردیم بلند شیم تفنگ رو ور داریم بریم تو جنگل راه بریم

البته قبلش اتیش رو خاموش میکنیم تا به محیط زیست آسیب نرسه . خنده

مــــه انقد زیاد باشه که چشم چشمو نبینه


یه لحظه من برم قایم شم اون مث سگ بترسه و گریه کنه

بعد بیام دستشو بگیرم و اونم بگه : " هاهاها " گریه هام الکی بود

بعد همینجوری که نیشمون بازه و دست همو گرفتیم بزنیم به دل جنگل

یه آهو از دور ببینیم و من تفنگ رو ور دارم تا شاممون رو شکار کنم



ولی من که تیراندازی بلد نیستم

اونم که مسلما هیچی بارش نیست

بریم جلو با آهو مردونه صحبت کنیم بگیم ما شام نداریم

بیا بزرگی کن شام امشب ما شو

اونم بگه اره بیا بخور ریدم برات :|

آهو به این بی ادبی ندیده بودم

به هر حال از اونم بگذریم و برگردیم سمت کلبه

ولی راهو گم کردیم

اما نه ...

منه باهوش علامت گذاشتم تو راه موقع رفتن

بیام تو کلبه و ...

 

این رویا شاید ادامه داشته باشد ...

 


 

 


برچسب:, |

 

بيست سالگي

 

عقب تاكسي نشسته بودم كه خانمي همسن و سال خودم سوار شد و كنارم نشست.
راننده تاكسي، جوان لاغري بود كه ترانه‌يي را كه راديو پخش مي‌كرد زير لب زمزمه مي‌كرد.
جلوي تاكسي خانم ميانسالي نشسته بود كه داشت فاكتور خريدهايش را بررسي مي‌كرد، 
عقب تاكسي غير از من و خانم هم سنم مرد مسني هم نشسته بود كه آرام با موبايل حرف مي‌زد.

من و خانمي كه سوار تاكسي شد يك لحظه به هم نگاه كرديم و بعد به روبه‌رو خيره شديم.

خانمي كه كنارم نشسته بود نخستين عشق زندگي‌ام بود، از 21 سالگي تا 29 سالگي...

هشت سال...

چه هشت سالي... هردو ديوانه‌وار همديگر را دوست داشتيم...

تمام 20 سالگي‌مان... حالا كنار هم توي تاكسي نشسته بوديم و به روبه‌رو نگاه مي‌كرديم...

نه راننده، نه زني كه جلوي تاكسي بود، نه مردي كه طرف چپ من نشسته بود،
نه عابراني كه مي‌گذشتند و نه آدم‌هاي ماشين‌هايي كه از كنارمان مي‌گذشتند
هيچ كدام نمي‌دانستند كه من و خانمي كه كنارم نشسته بود سال‌ها عاشق هم بوده‌ايم...

 

ـــــــــــــــــــــــــ

سروش صحت

 

 

 


برچسب:, |

 

اشک و باران

 

چهار نفر توي تاكسي بوديم. چهار مرد سبيل كلفت. من و راننده جلو و دو مرد ديگر عقب.

راننده حدودا 60 ساله بود، سري تاس و آفتاب‌سوخته و بدني قوي و ورزيده داشت. يكي از مردهايي كه عقب نشسته بود 50 سالگي را رد كرده بود و خيلي چاق بود و مرد ديگر كه معلوم بود هنوز 30 سالش نشده صورت و بدني لاغر و استخواني داشت.

راننده گفت: «وقتي همه مسافران مرد هستند راحت‌ترند...» 

مرد لاغر پرسيد: «چرا؟»

راننده گفت: «راحت‌تره ديگه...، مي‌خواي جك بگي، ميگي... مي خواي آ‌واز بخوني، مي‌خوني، مي‌خواي بخندي، مي‌خندي... آدم راحت‌تره. مثلا من الان دلم مي‌خواد بخونم اگه زن تو تاكسي بود مي‌شد خوند؟ نه.» 

مرد لاغر گفت: «پس چرا نمي‌خوني؟»

راننده شروع كرد به خواندن. «اي كه بي تو خودمو تك و تنها مي‌بينم... هرجا كه پا ميزارم تو رو اونجا مي‌بينم...»

همين طور كه راننده داشت مي‌خواند مرد خيلي چاق شروع به گريه كردن كرد و اشـــك‌هاي درشتش روي لپ‌هاي بزرگش سر ‌خورد و پايين ‌آمد.

مرد لاغر پرسيد: «اِ... چي شده؟»

مرد چاق گفت: «هيچي... دلم گرفته.»

راننده پرسيد: «عاشقي؟»

مرد چاق گفت: «ولم كنيد.»

راننده گفت: «مرده‌شورشو ببرن كه وقتي عاشقي يه جوره، وقتي عاشق نيستي يه جوره ديگه.»

مرد چاق گفت: «جون هر كي دوست دارين ولم كنين.»

سكوت شد پس از چند لحظه مرد لاغر پرسيد: «بقيه‌اش و بخونه يا نخونه؟» 

مرد چاق گفت: «آره بابا بخون، بخون.»

راننده دوباره شروع به خواندن كرد. نمي‌دونم چرا همه‌ گريه‌مان گرفت.
مي‌خوانديم و گريه مي‌كرديم و تاكسي ما كه چهار نفر سبيل كلفت در آن آواز مي‌خواندند و اشك مي‌ريختند از لابه‌لاي ماشين‌ها مي‌گذشت و مي‌رفت. باران هم مي‌آمد...


ــــــــــــــــــــــــــــ

سروش صحت








برچسب:, |

 

عشق...


صدای تق تق کفشهای پاشنه بلندش که توی راهروی دانشگاه پیچید، ضربان قلبم ریتمشو تند تر کرد. امروز دیگه باید کار رو یه سره می کردم و بهش میگفتم که چقدر دوسش دارم. گل رز کوچیکی که از باغچه کنار حیاط دانشگاه چیده بودم رو توی دستم فشار دادم. حسابی عرق کرده بودم و داشتم هزار و یک سناریوی احتمالی رو تو ذهنم مرور میکردم. با اینکه میدونستم بارها عشق رو توی چشام دیده ؛ ولی هیچ وقت حتی جرات نزدیک شدن بهش رو نداشتم. توی اون سالها ، شجاعانه ترین کاری که توی زندگیم کرده بودم این بود که؛ توی کلاس ، نزدیک ترین صندلی رو بهش انتخاب کنم. بعضی وقتا هم که حس میکردم داره منو نگاه میکنه، همون وسط جزوه ای که استاد داشت می گفت؛ می نوشتم: میدونی چقدر دوستت دارم؟
با این همه، تو تمام روزایی که کنار هم درس میخوندیم، کمترین توجهی به من نمیکرد. نمیدونم مرض داشت یا چیز دیگه ای بود ولی حتی با همه اون پسرایی که با من بد بودن هم، فوق العاده صمیمی و مهربون برخورد میکرد.
هزار بار سعی کردم با بهونه های مختلف بهش نزدیک شم. اون وقتا خوش خط ترین پسر کلاس بودم و جزوه هام همیشه دست به دست بین پسر و دخترا می چرخید. اما اون ترجیح میداد جزوه پاره و پوره یکی دیگه از بچه ها رو بگیره. آرزوم بود که یه بارم به من بگه میشه جزوتون رو بگیرم؟
دیگه یه جوری شده بود که کل کلاس میدونستن من دیوونه شم. ولی خود بی همه چیزش محل سگ هم بهم نمیداد. اما این بار دیگه باید بهش می گفتم. باید تو چشاش نگاه می کردم و داد میزدم عاشقتم. صدای رسیدنش هر لحظه بلند تر و بلند تر میشد. دلشوره و دلهره و هر چی توش دل بود، نفسمو بند می آورد.
تو ذهنم داشتم با خودم کشتی میگرفتم که ای تف تو ذات لعنتیت. نترس دیگه. چقدر داری می لرزی؟ آروم باش. هیچی نمیشه.
ولی این دل صاب مرده مگه حرف حالیش بود!!! بازم نقشه امو عوض کردم و به خودم گفتم: تو راهرو جلوش راه میرمو گل رو میزارم رو لبه یکی از تراس ها. اگه ور داشت میرم باهاش حرف میزنم و بهش میگم که چقدر دوستش دارم.
اه . امان از این همه ترس و دلهره. اصلا وقتی صدای پاش رو میشنیدم مغزم هنگ می کرد و دیگه هیچ کدوم از قول و قرارهایی که با خودم گذاشته بودمو نقشه هایی که مرور کرده بودمو یادم نمی اومد. به زور از روی صندلی پت و پهنی که خودمو ولو کرده بودم روش، بلند شدمو تو مسیری که داشت میومد آروم به راه افتادم. سرمو برگردوندم و نگاش کردم. دلم هری ریخت. شاخه گل رو یه جوری تو دستم جابجا کردم که ببینتش. بازم سرمو برگردوندم و نگاش کردم و یه جوری که ببینه شاخه گل رو گذاشتم رو لبه تراس و آروم به راه رفتنم ادامه دادم.

چند قدمی که برداشتم، صدای قدم هاش قطع شد. هر چی گوش تیز کردم دیگه نمی تونستم بشنومشون. تو ذهنم داشتم فکر میکردم که حتما واستاده گل رو برداره. به آرومی سرمو برگردوندم و خشکم زد. هیچ اثری ازش نبود. انگاری آب شده و رفته بود تو زمین. به لبه تراس نگاه کردم. گل رز کوچیک و پژمرده ام؛ داشت زیر آفتاب جون میداد. فکر کنم وقتی دید که من گل رو براش گذاشتم، راهش رو به یه راهروی دیگه کج کرده!

توی اون حال و هوا نمیدونم چطوری شد که یهویی یکی دیگه از دخترای دانشگاه سرو کله اش پیدا شد. گل رو برداشت و بو کرد. یه لبخندی بهم زد و چند قدمی اومد سمتم. صورتش رو به گوشم نزدیک کرد و گفت: هیچ میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم؟ نفساش گوشمو قلقلک داد. بی اختیار لبخند زدم. صدای قدمهاش به آرومی دورتر و دور تر شد.

به داستان میان قدم های آمده و قدم های رفته فکر میکنم . نجوای دکتر شریعتی در گوشم تکرار می شود :
من تو را دوست دارم..
تو دیگری را..
و دیگری دیگری را..
و این چنین است که ما تنهاییم..





برچسب:, |

 

خرداد...

 

چقد سوت و کور شده اینجا 

مثل دنیا این روزای خودم ...

 

 

 

 

 

 

 


برچسب:, |

 

...

 

نه از خودم فرار کرده ام
نه از شما
به جستجوی کسی رفته ام که
" مثل هیچ کس نیست "
نگران نباشید
یا با او
باز میگردم
یا او
بازم میگرداند
تا مثل شما زندگی کنم ...!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محمدعلی بهمنی


برچسب:, |

 

...

 

ديگر سفارشی نيست !


تنها جان ِ تو ، جان ِ پرندگان ِ پــَـر بسته‌ای که دی ماه به ايوان ِ خانه می‌آيند !


خــداحــافــظ ...


برچسب:, |

 

...

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست، 
نگفتم عزیزم ، این کار را نکن . 
نگفتم برگرد 
و یک بار دیگر به من فرصت بده . 
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، 
رویم را برگرداندم. 
حالا او رفته ، 
و من تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم . 
نگفتم عزیزم متاسفم ، 
چون من هم مقّصر بودم. 
نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم ، 
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. 

گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای ، 
من آن را سد نخواهم کرد . 
حالا او رفته ، 
حالا او رفته ، و من 
تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم . 

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم 
نگفتم اگر تو نباشی 
زندگی ام بی معنی خواهد بود. 
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد . 
اما حالا ، تنها کاری که می کنم 
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم . 

نگفتم بارانی ات را درآر ... 
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم . 
نگفتم جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست .
گفتم خدانگهدار ، موفق باشی ، 
خدا به همراهت . او رفت 
و مرا تنها گذاشت تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم !

 

 


برچسب:, |

 

چه سلامی ؟

 

چه سلامی ؟ واسه چی این همه تاخیر کردی ؟

بـه هــوا محتاج بــودم ، دیگه خـــیلی دیـر کردی

 

دیگه موهای سـپـیـدم ، بیشتر از موی سیاهـه

جوونیم بـــرنـمیگرده ، دیـــگه آخـــرای راهـــه

 

حــرف دیــگه ای ندارم ، جز همین غم قدیمی

دنبال چیزای نــو نیــســت ، دلِ آدم قــدیــمی

 

حرف دیـگه ای ندارم ، جز همین که بیقرارم

تو نباشی حـکــم اینه ، حــق زنــدگی ندارم

 

قبــلِ تــو خونه نبــود و ، بــعـدِ تو پنــجره ای نیــست

این طرف که تو نباشی ، اون طرف منظره ای نیست

 

وقتی عشق از دست میره ، کیــو باید سرزنش کرد ؟

اون که رفت ؟ یا اون کسی که به زبون نمیگه برگرد ؟

 

تو نخواستی که بمونی ، دست کشیدی از ادامه

میری و میبری همراه ت ، نفـسی رو که باهامه

 

بــودنت کوتاه مدت ، مــن اســیــر این کلیشه م

قبل تو عاشق نبودم ، بعد تو عاشق نمیشم ...

 

چه سلامی ؟ واسه چی این همه تاخیر کردی ؟

به هــوا محــتــاج بودم ، دیگه خیلی دیر کردی ...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

افشین مقدم

 

 


برچسب:, |

 


جهنم چیست ؟ جهنم یعنی خود ، جـــهنم تنهایی است ، و دیگران چـــیـــزی جز سایه هائی بیش نیستند . چیزی برای گریختن وجود ندارد . هیچ چیزی برای گریختن . ما همیشه تنهائیم ...

 

 

یک گاو

 

فروردين 1400
اسفند 1399
بهمن 1399
دی 1399
آذر 1399
آبان 1399
مهر 1399
شهريور 1399
مرداد 1399
تير 1399
خرداد 1399
فروردين 1399
اسفند 1398
بهمن 1398
دی 1398
آذر 1398
شهريور 1398
تير 1398
خرداد 1398
فروردين 1398
اسفند 1397
بهمن 1397
دی 1397
آذر 1397
تير 1397
خرداد 1396
اسفند 1395
تير 1395
خرداد 1395
اسفند 1394
مهر 1394
شهريور 1394
مرداد 1394
تير 1394
خرداد 1394
ارديبهشت 1394
فروردين 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهريور 1393
مرداد 1393
تير 1393
خرداد 1393
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهريور 1392
مرداد 1392
تير 1392
ارديبهشت 1392
فروردين 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
فروردين 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهريور 1390
خرداد 1390
بهمن 1389

 

تنها
تکیه گاه
پیله
غم
تو
دعوت
خواب
گوه
.
مغازه
غم
تنها در جمع
دعا کن
۲۷ سالگی
تو تیغ باش
گناهکاری
هنوزم
شد
قلب پرنده
.

 


کیت اگزوز
زنون قوی
چراغ لیزری دوچرخه

 

کیت اگزوز ریموت دار برقی
ارسال هوایی بار از چین
خرید از علی اکسپرس
مستر قلیون

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

 

لبابلابابابالبابل

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->